عرفان عرفان ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

عرفان پسر کوچولوی مامان وبابا

بدون عنوان

سلام صبح بخير امروز اولين روز مدرسه ام است و بعدالظهري هستم . چند عكسي كه از مسافرتم مونده بود را براي دوستان عزيزم مي ذارم.                 ...
1 مهر 1392

بدون عنوان

                          سلام صبح بخير سفري تفريحي - علمي به اتفاق مامان و بابام به استان گيلان و مازندران داشتم كه خيلي خوش گذشت . به منطقه سياهكل - ديلمان - آبشار لونك - رستم آباد رشت - تالش  - تله كابين نمك آبرود و كنار دريا رفتيم كه خيلي خوش گذشت . براي همين تعدادي عكس از اين سفر براتون مي ذارم و بقيه رو سري بعد   ...
30 شهريور 1392

بدون عنوان

سلام به دوستاي خوبم ، روزه هاي كله گنجشكي تون قبول باشه و نمازهايي كه پشت سر بابا و مامان هايتون مي خونيد هم قبول باشه . ديشب خونه باباجون و مامان جون دعوت افطار بوديم و به اندازه كافي خوش گذشت . امروز هم دو تا عكس خوشكلم را براي ديدن شما مي ذارم انشاءاله كه خوشتون بياد و نظرتون را بدين خوشحال مي شم .     ...
9 مرداد 1392

بدون عنوان

سلام صبح بخير چند عكس كه هفته گذشته با، بابا و مامانم به ساحل بندرگز رفته بودم را براي دوستان عزيزم مي ذارم ...
23 تير 1392

بدون عنوان

سلام صبح بخير . فكر كنم اين چند روزي كه گذشت روزهاي سختي براي همه ما بود از يك طرف مامان جون رو براي عمل پا به تهران بردند و پريروز هم من تب شديدي كردم و مامان و بابام منو پيش دكتر بردند و امپولي هم به من دكتر داد كه به علت اصرار من اونو نزدند اما شب تب من بيشتر شد و صبح براي زدن آمپول رفتم البته نه با دل خود بلكه با زور و كلك ، اما بدليل تب شديد آمپول را نزدند  تا اينكه غروب دو مرتبه منو دكتر بردند و دكتر دستور داد آمپول را بايد بزنم و مامان و بابام به هر كلكي شد اين آمپول را زدند و منم از اين فرصت استفاده و كيف كلاس قرآنم را خريد كردم صبح امروز تب من كم شد خدا را شكر .
28 خرداد 1392